دانش و واژه ها

پیش تر در مقاله ای که در ژورنال mental health review منتشر شده بود پیشنهاد کردم اگر پژوهش‌گران متفاوت بدون اطلاع از یکدیگر بر روی موضوع یکسانی تحقیق کنند و گروهی آن را «الف» بنامند و گروه دیگری آن را «ب»، به تدریج مقاله‌ها و علم تولید شده در دو محور مستقل رشد خواهند کرد و ممکن است کسانی که پدیده مذکور را الف می نامند، مطلع نشوند که دیگران آن را ب می نامند و برعکس؛ چرا که اساس کار در جست و جو های علمی بر پایه ی واژگان کلیدی است. من دانش تولید شده پیرامون الف و ب را به جزیره هایی در دانش بشر تشبیه کردم که جدایی واژگان، ارتباط آنها را قطع کرده است.

این وضعیت چالشی قابل تعمل است به خصوص در علوم انسانی که مباحث، حالت انتزاعی دارند.

این چالش در تمام دنیا وجود دارد، اما در ایران (مانند خیلی جاهای دیگر) معضل ترجمه واژگان را هم باید  اضافه کرد. علوم تولید شده که خود ممکن است با مسائلی از قبیل «جزیره های دانش» رو به رو باشند، زمانی که به زبان دیگری از قبیل فارسی ترجمه می شوند، بر تنوع و گوناگونی شان افزوده میشود.

چندی قبل که به اهمیت «معنای ذاتی قائل بودن برای چیزها» نظرم جلب شده بود، در نوشته ام مکرر آورده بودم «ذاتی و غیرقابل تغییر دانستن معنای چیزها» ولی بعد تصمیم گرفتم به جای تکرار این جمله از «ذاتی انگاری» استفاده کنم و به این ترتیب واژه ذاتی انگاری را خلق کردم.

زمانی که به جست و جو در این زمینه پرداختم، شخص دیگری را نیافتم که از واژه ی «ذاتی انگاری» استفاده کرده باشد، اما مفهوم ذاتی انگاری را به essentialism  نزدیک یافتم (هر چند مطمئن نیستم مفهومی که از ذاتی انگاری طلب می کنم، همانی باشد که دیگران از essentialism تلقی می کنند). بنابراین واژه های به کار رفته برای essentialism را جست و جو کردم و دریافتم که افراد گوناگون به سلیقه ی خود از معادل های متعددی برای آن استفاده نموده اند:

ذات گرایی

ذاتگروی

ذاتی گرایی

ذاتی پنداری

ذات باوری

اصالت ذات

اصالت ماهیت

اصالت جوهر

ماهیت گرایی

ماهیت باوری

جوهر گرایی

گوهر گرایی

اصول گرایی

اصل گرایی

هر چند که می توان دلایلی به نفع یا بر ضد برخی از این معادل ها برشمرد، اما ناراحتی اصلی من این است که با جست و جوی «ذاتی انگاری» نمی توانم از مطالبی که  دیگران در مورد ذاتگرایی و ... گفته اند،  آگاه شوم.

/ 2 نظر / 68 بازدید
وانا

دکتر عزیز سلام . مطالب شما راه مرا در رسیدن به حقیقت دقیق تر کرد... اما در باب مشاهده گرایی/ باورگرایی نظری داشتم : بهترین شیوه ی زندگی از نظر من ترکیبی از این دو روش است یعنی سعی من بر این است که باورگرایی باشم منطقی و مستدل(به کسر دال) اما در نظرم هست که مشاهده گرایی ام نیز بر اساس این نکته باشد که زود قضاوت نکنم . ____ یک نکته این که هر چه محیط زندگی انسان کوچک تر باشد باور گرایی بیشتر و بالعکس هر چه بزرگتر مشاهده گرایی بیشتر می شود ____ اما یک سوال این که مشاهده گرایی و به دنبال آن استدلال های اسقرایی در عامه ی مردم که در هر عصر و زمانی و در هر شهر و مکانی وجود دارد چگونه باعث به وجود آمدن باورهای نو می شود... ___ در صورت امکان پاسخ خود را در وبلاگتان بگذارید. سر می زنم.

رفیعی

جناب دکتر صرامی عزیز و نیز وانای گرامی آنچه شما به مشاهده گرایی / باورگرایی تعبیر کرده اید گمان میکنم موضوعی بسیار سابقه دار در معرفت شناسی و فلسفه علم و کمابیش همان معضل استقرا در برابر قیاس است. تاریخ علم نیز تا آنجا که من خبر دارم یک سیر دیالکتیکی را در این زمینه طی کرده: قیاس بر پایه گزاره های عمدتا ارسطو - نفی آن در دوران بازخیزی/ رنسانس و جایگزینی آن با استقرا نزد نخستین تجربه گرایان مثل بیکن - و سپس احیای دوباره قیاس با اندیشه های پوپر اما این بار در مداری بالاتر. این قیاس با قیاس قبل از بازخیزی تفاوتهای بسیار مهم و بنیادینی دارد از جمله اینکه برای ابطال فرضیه ها تشکیل میشود نه برای اثبات شان. این مطالب در منطق اکتشاف علمی بسیار خوب تشریح شده و مختصری از آنها را هم من در کتاب روشهای تحقیق بین رشته ای در اعتیاد و سایر مشکلات و انحرافات (آسیبهای) اجتماعی (دانژه 1387) آورده ام. البته پس از پوپر هم لاکاتوش وفیرابند حرفهای دیگری زده اند که من هنوز سردرنیاورده ام و امیدوارم شما کمکم کنید. من اما بر حرف پوپر تبصره ای - جسارت !!!!_ افزوده ام که اگر لازم بود بعد توضیح خواهم داد.