فلسفه به زبان ساده

مفهوم «مشاهده گرایی» که در متن قبلی اشاره کردم، به نظر من پایه و اساس پیشرفت علم و صنعت در اروپا بوده است.  از آن جا که مشاهده گرایی به راه کسب علم (اپیستمولوژی) اشاره میکند، برای ارائه توضیح بیشتر در مورد مشاهده گرایی ناگزیر به ذکر نحوه پیدایش فلسفه مرتبط با آن در اروپا هستم. پیش از آن، باید ذکر کنم که علم مورد نظر من میتواند «آگاهی» از هر چیزی باشد. برای شخصی که در حال رانندگی است، اطلاع از وجود موتورسواری که به سرعت در حال سبقت گرفتن از اوست، یک علم است که داشتن آن میتواند از وقوع یک تصادف جلوگیری کند. بنابراین  این بحث در مورد مشاهده گرایی  برای همگان سودمند است.

 

در گذشته های دور انسانها یا فرصت کافی برای تفکر در مورد مسائل فلسفی را نداشته اند و یا تفکراتشان مکتوب نشده است. یونانی ها از اولین کسانی هستند که به دلیل برخورداری از بردگان، فرصت کافی برای تفکرات فلسفی را یافتند!

 

در قرون وسطا در اروپا، علم آمیخته ای از جهل و خرافات بود (از قبیل این که زمین مرکز جهان است) و اگر کسی با این «علم» مخالفت میکرد (نظیر گالیله) به شدت با او برخورد میشد. فلاسفه آن زمان اول تصمیم میگرفتند که به چه چیز اعتقاد دارند، بعد دنبال دلایلی برای اثبات آن میگشتند! 

 

بنابراین عده ای از افراد به بسیاری از امور شک پیدا کردند (اسکپتیسیزم). دکارت هم به همه چیز، از جمله وجود خودش شک کرد و بعد اندیشید اگر من وجود ندارم، پس این کیست که شک (تفکر) میکند؟ بنابراین گفت: «من فکر میکنم، پس هستم». و بدین شکل مواردی پیدا شد که میشد به آنها یقین داشت و بقیه ی علم را بر آنها بنا نهاد و شکاک بودن که ضرورت ایجاد تحول بود، از حالت هرج و مرج طلبی (نیهیلیزم) خارج شد.

 

بنا براین، اولین گام مشاهده گرایی که نپذیرفتن هر چیز به عنوان علم و شک کردن به آنهاست، انجام شد. قدم بعدی در راه مشاهده گرایی، خوب البته اعتقاد به ضرورت «مشاهده کردن» بود. تا آن زمان مردم میپنداشتند علم در درون افراد وجود دارد و برای کسب آن نیازی به مشاهده نیست. به همین دلیل جان لاک اعلام کرد اگر کسی از حواس پنجگانه اش استفاده نکند، نمیتواند از چیزی آگاه شود! و بدین ترتیب پایه و اساس علم تجربی  (امپریسیزم) بنا شد.

در این زمان مردم که متوجه شدند میتوانند از حواس پنجگانه شان در راه کسب علم استفاده کنند، بسیار هیجان زده شدند؛ اما دیوید هیوم به آنها یادآوری کرد اگر چیزی را برای مدتی مشاهده کنند، دلیل نمیشود آن امر در آینده هم به همان شکل اتفاق بیفتند. فرض کنید شما مشاهده کرده اید از یک خیابان برای مدتی ماشینی عبور نکرده است، علم حاصل از این مشاهده برای زمان کوتاهی به شما اطمینان میدهد از آن خیابان عبور کنید؛ اما این اطمینان دائمی نیست، بنابراین شما میدانید احتمالا عاقلانه نیست شب را کف آن خیابان بخوابید! (آن موقع اتومبیل وجود نداشته است، مثال از من است).

 

و بدین سان مشاهده گرایی به حد معقولی تکمیل شد. مردم متوجه شدند، باید به باور اولیه خودشان شک داشته باشند، برای کسب علم  مشاهده کنند و این مشاهده را  دائما ادامه دهند.

 

البته داستان فلسفه علم در اینجا تمام نمیشود، اما برای علمی که در اینجا مورد نظر من است (مثل آگاهی از اطراف در حین رانندگی) نظرات سایر فلاسفه کاربردی ندارد.

 

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳