دنیای یگانه ی من، تو و دیگران

زمانی که در بحث معنای چیزها اشاره کردم که هر چیز، برای هر شخص، معنایی متفاوت دارد، نتیجه ای که گرفته شد این بود که افراد مختلف به یک موضوع ثابت به اشکال گوناگونی نگاه میکنند.

 نه تنها به یک موضوع خاص میشود نگاهی متفاوت داشت، بلکه به همه ی چیزها. دنیایی که هر کس در آن زندگی میکند منحصر به فرد، و خاص خودش است؛ نه به این خاطر که امکانات مادی و اشخاص متفاوتی پیرامون یک نفر وجود دارند، بلکه به خاطر این که هر شخص معنای منحصر به فردی از مسائل طلب میکند. برای مثال دو فرد را در نظر بگیریم که عمده وقت شان را به تنهایی در یک اتاق کوچک سپری میکنند، یکی از آنها احساس بدبختی و دیگری خوشبختی میکند، یکی از آنها شخصی است که به مدتی زندان محکوم شده و به همین دلیل در یک اتاق حبس است و دیگری فردی است که به یک کار دانشگاهی مشغول شده است و عمده وقتش را به تنهایی در دفتر کارش میگذراند. هر چند که تفاوتهای قابل ملاحظه ای در محیط فیزیکی و اجتماعی این دو نفر وجود دارد، اما آن چه که تفاوت اصلی را میسازد، معنایی است که اینها از وقایع اطرافشان درک میکنند. گاه یک دانشجو با درک معنای متفاوتی از پذیرفته شدن از دانشگاه به احساسات نوستالژیک دچار شده و همانند یک زندانی، از بودن در شهر دانشگاهی اش عذاب میکشد، و گاه یک زندانی به محبس اش به عنوان نشانه ای از اهمیت و اعتبار کار (سیاسی)اش نگاه میکند و حس غرور میکند.

 معنای اتخاذ شده و دنیای مجازی یا «جهان ذهنی*» که در آن زندگی میکنیم، در بسیاری از موارد مغفول می ماند و درک این مهم، نه تنها به همه ی افراد نگاه بهتری از رفتارهای خود و دیگران میدهد، بلکه از وظایف اصلی جامعه شناسان، روانشناسنان و هر کسی است که بخواهد علت رفتار انسانها را درک کند. این که چرا یک نفر داوطلبانه قمه میزند، اما شخص دیگری حتا قادر به نگاه کردن به تصویر قمه زدن دیگران نیست، با مطالعه فیزیکی قمه و یا جراحت حاصل از آن قابل درک نیست. معنایی که مرتکب رفتار مذکور از این کار درک میکند ارتباط مستقیم با انگیزه ی ارتکاب آن دارد. هر چند که شناخت کامل این معنا برای یک ناظر امکان پذیر نیست، اما با نزدیک شدن و طولانی تر کردن مشاهده و گفت و گو میتوان به آن معنا نزدیک شد.

 این نکته جانمایه مکتب فمینیستی است که بیان میدارد دنیای مردها از زنها متفاوت است و علم تولید شده در دوران گذشته به طور عمده توسط مردها تولید شده و مردانه است.از این منظر انتقاد فمینیستی را میتوان فراتر از جنسیت به طبقه اجتماعی و نژاد و فرهنگ هم وارد کرد و از علم تولید شده توسط مردان سفیدپوست اروپایی طبقه متوسط انتقاد کرد. در این جا به یک نکته فرعی اشاره کنم که یک علم را تنها با تولید علم «بهتر» میتوان کنار گذاشت! چرا که در بسیاری از موارد در ایران، بحث بالا دستمایه علم گریزی شده و بدون تولید علم «بومی و شرقی»، به رد علوم «غربی» میپردازند.

 پس هر فرد میتواند از خودش سوالاتی بسیار اساسی و مهم بپرسد. من در چه دنیایی زندگی میکنم؟ چه مواردی دنیای پیرامون من را شکل داده اند؟ رفتارهای من بر اساس کدام معناها شکل گرفته اند؟ فلان موضوع چه معنایی برای من دارد و این معنا تا چه حد شبیه و یا متفاوت از دیگران است؟

 برای مثال دنیای پیرامون ما ممکن است متشکل از مواردی باشد که به طور مستقیم (و حتا غیرمستقیم) هیچ نقش فیزیکی در زندگی ما ندارند. برنده شدن فلان تیم ورزشی چه نقشی در زندگی من غیرورزشکار میتواند داشته باشد؟ غیر از این که من در معنایی که در ذهنم شکل داده ام خود را به آن موضوع مرتبط کرده ام؟ مطالعه روزنامه و اخبار سیاسی به بسیاری از مردان معنای توانمندی میدهند و خرید لباس و زیورآلات به بسیاری از زنان معنای زیبایی و جذاب بودن، و به همین دلیل ممکن است در میزان ارتکاب رفتارهای مذکور تفاوت قابل ملاحظه ای در دو جنس وجود داشته باشد.

 این جست و جوی معنا در روانکاوی صورت میگیرد و برای این که علت اضطراب یک فرد در یک موقعیت خاص روشن شود، با صرف زمان بسیار طولانی تلاش میشود تا معنای واقعی موقعیت را از ناخودآگاه فرد بیرون بکشند. بنابراین شناخت مذکور کار ساده ای نیست و معنایی که یک نفر به رفتار خود نسبت میدهد، ممکن است خودخواهانه و ستایشگرانه باشد، نه آن معنایی که در ناخودآگاه وی وجود دارد. شاید یک راه واقع بینانه، تکیه بر تجربه گذشته باشد و فرد بنگرد که در گذشته در برخورد با فلان پدیده یا موضوع چه رفتاری داشته است، و معنای آن موضوع را منحصر به رویکرد خودش بگرداند، نه معنای عام آن موضوع برای همه کس و در همه جا.

یک نکته اساسی این است که  معنایی که شخص برای رفتارهایش قائل است الزامن دلیل انجام دادن رفتارها نیست. این نکته بر میگردد به همان بحث «دانستن و توانستن» که پیش تر ذکر کرده بودم. برای مثال اگر مدل طبی اختلال کم توجهی و بیش فعالی را قبول کنیم، فرد مبتلا به این اختلال به دلیل کم‌بود مواد ناقل عصبی در بخش‌های خاصی از مغزش، توانایی  تمرکز حواس ندارد، و البته معنای کارهای خود را با این توضیح زیست‌شناختی ذکر نمی‌کند. اما معنایی که فرد به طور ثانویه ممکن است برای رفتارهایش «بتراشد»، به تداوم و تایید رفتارها کمک می‌کند. بنابراین کنکاش یاد شده در علل رفتارها، شاید بتواند تا حدی به فرد کمک کند، اما من انتظار ندارم که بدون در نظر گرفتن مسائل فیزیکی، زیست‌شناختی و اجتماعی و تنها با شناخت معناها بتوان دنیا را دگرگون کرد! این امر بر اهمیت علوم تجربی، در کنار علوم انسانی و برخورد کل‌نگر یا دست کم بین‌رشته‌ای به مسائل تاکید می‌کند.

 

*تور فون آکسکول و هانس جی پائولی، برگردان: دکتر شهرام رفیعیان، مسئله ذهن – بدن در پزشکی، Thure Von Uexkull and Hennes G Pauli، Advancement of health, vol 3, No 4: Fall 1986 158-174، مرکز تحقیقات آموزش پزشکی، اصفهان

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳