هم‌فکری مرده

با نهایت تاسف و تاثر از درگذشت هم‌فکری خبر شده‌ام.  این وجود نازنین که مایه‌ی قوت و پیشرفت است، در میان ما نیست. این «ما» به پیر، جوان، تحصیل کرده، عامی، همه، همه‌ی ما برمی‌گردد. این که همفکری چه هنگام از میان ما رفته، نمی‌دانم.  چشمان من  به جست و جوی او به تاریخ خیره شده و ناامید برگشته‌اند.
ممکن است کسی بگوید که نه! من پیوسته هم‌فکری را دیده و می‌بینم. اما من معتقدم آن چه دیده می‌شود «هم‌فکری نما» است! موجودی بی‌خاصیت یا دست کم، کم‌خاصیت که چون علف هرز بیهوده ای می‌روید و ثمری نمی‌دهد.
چگونه هم‌فکری نما را از هم‌فکری تمیز دهیم؟ هم‌فکری نما ویژگی های زیر را دارد:
۱) بحث یک طرفه، وقتی که افراد فقط به فکر گفتن‌اند و نمی‌شنوند. مثال آن ممکن است تریبونی باشد که گوینده ‌به شنیدن سخن حضار اهمیتی نمی‌دهد. و حتا ممکن است افراد گرداگرد یک میز نشسته باشند و به نوبت صحبت کنند، اما باز فقط صحبت کنند و گوش ندهند. امر کردن، فرمودن، نصیحت کردن، ارشاد کردن، همگی زنده و سرحال‌اند، اما هم‌فکری مرده است.
۲) هر گاه مخالفت با صحبت‌های یک طرف برای طرف مقابل هزینه داشته باشد، هر تعاملی میان دو طرف، هم‌فکری‌نمایی بیش نیست.
۳) هر گاه برای کسی جواب نهایی از پیش روشن باشد و هرگاه در خاتمه‌ی یک فرایند اجتماعی افراد دانسته‌ها و باورهای پیشین خود را تایید نمودند، سراغی از هم‌فکری نگیرید.
چرا هم‌فکری مرده؟
دلیل آن مسمومیت است. با چه سمی؟ موارد زیر:
الف ) باور به طبقه داشتن آدم ها و در نتیجه‌ی آن استبداد.
الف-۱) باور به بالا و پایین داشتن ذاتی آدم هآ: اگر دو طرف یک تعامل اجتماعی خود را سلطان و بنده، ارباب و رعیت، رئیس و مرئوس، عالم و جاهل، خاص و عام، بزرگتر و کوچکتر بدانند، هم‌فکری زنده نمی‌ماند.
الف-۲) باور به خیر و شر آدم ها: من نمی‌گویم آدم ها خیر و شر ندارند، اما اگر در یک گفت‌گو کسی خود و طرف مقابل را مصادیق خیر و شر بداند، هم‌فکری می‌میرد.
الف-۳) اگر فضای تعامل اجتماعی به گونه‌ای باشد که یک طرف مصون از هر پیامدی بتواند سخن گوید و طرف مقابل بی‌گفتن نکته‌ای از پیش محکوم باشد، هم‌فکری می‌میرد.
ب) تقدم فرد به حرف: اگر ارزش حرف به گوینده باشد، و گفته های برخی هر چه که باشند، دُر ناب و گفته‌های برخی دیگر نشنیده، هجو، هم فکری زنده نمی‌ماند.
ج) هر آن چه تکاپوی آزاد فکر را مانع شود، قاتل هم‌فکری هم خواهد بود.
ج-۱) مباحث ممنوعه ی مصون از پرسش
ج-۲) داشتن تعصبات
ج-۳) محدودیت در بیان
ج-۴) احساس یقین و دست یافتن به حقیقت
د) روش‌های نادرست استدلال و گفت و گو از سویی ناشی از بلد نبودن اند و از سویی برگرفته از موارد بالا هستند.
د-۱) فردی شدن گفت گو: مخافت با فرد به جای مخالفت با گفته‌ی فرد، واکنش به ذهن یا نیت فرد، به کار گیری واژه های جهت دار و تحقیرآمیز برای فرد مقابل و واژه‌های چاپلوسانه برای خود، نسبت دادن تعصب و لجبازی به طرف مقابل، پیش‌داوری و برچسب زدن.
د-۲) استفاده از سفسطه (که پیش‌تر به انواع آن اشاره کرده بودم).
 
هم‌فکری مرده، و با داشتن سمومی که قرن‌ها در محیط اجتماعی ما رسوخ کرده‌اند، امکان زندگی برایش فراهم نیست. تا زمانی که من نوعی در برخورد با فرزند، دانشجو یا کارمند «زیردست»ام خود را دانا و بهتر می‌دانم و گوش خود را بسته و یقین دارم حق با من است، هم‌فکری مرده است.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها :